تبلیغات
دانشگاه علمی کاربردی صفادشت - جهاد دانشگاهی تهران3 واحد صفادشت (علامه طباطبایی) دانشگاه علمی کاربردی صفادشت - علوم قضایی و حقوق ( صفحه ای برای بچه های خوب حقوق )

چارت رشته حقوق   :  چارت درسی رشته حقوق

============================
ترمهای این چارت فرضی است و با رعایت پیش نیاز میتوان بعضی واحد ها را در ترمهای دیگر پاس کرد

ترم اول

مقدمه علم حقوق – تخصصی – 2 واحد نظری –پیش نیاز ندارد

1-     حقوق جزای عمومی 1 – تخصصی – 3 واحد نظری – پیش نیاز ندارد.

2-     حقوق مدنی 1 – تخصصی – 1 واحد نظری - – پیش نیاز ندارد

3-     مبانی علم اقتصاد – پایه – 2 واحد نظری - – پیش نیاز ندارد

4-     مبانی جامعه شناسی – عمومی – 2 واحد نظری - – پیش نیاز ندارد

  

5-     آموزش قران – عمومی – 1 واحد نظری - – پیش نیاز ندارد

6-     1 واحد دروس اختیاری تخصصی - – پیش نیاز ندارد

علاوه بر این دورس در صورت پیش خوردن باید آنها نیز پاس شود.

ترم دوم

7-     حقوق مدنی 2 – تخصصی – 2 واحد نظری - – پیش نیاز (مقدمه علم حقوق – حقوق مدنی 1)

8-     حقوق جزای عمومی 2 – تخصصی -2 واحد نظری-– پیش نیاز( حقوق جزای عمومی 1) – پیش نیاز ندارد

10-حقوق تجارت 1 – تخصصی – 2 واحد نظری - – پیش نیاز ندارد

11- حقوق بین الملل عمومی 1 – تخصصی – 2 واحد نظری– پیش نیاز ندارد

12- حقوق اداری 1 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

13- حقوق اساسی 1 –تخصصی -2 واحد نظری –پیش نیاز ندارد

14- مالیه عمومی – پایه – 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

15 – عربی – پایه – 1 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

16- معارف 1 – عمومی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

17- فارسی عمومی – عمومی – 3 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

 

ترم سوم

18- حقوق مدنی 3 – تخصصی – 3 واحد نظری – پیش نیاز (حقوق مدنی 1 و2)

19- حقوق جزای عمومی 3 –  تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز (حقوق جزای عمومی 2 )

20- حقوق تجارت 2 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق تجارت 1 )

21- حقوق بین الملل عمومی 2 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق بین الملل عمومی 1 )

22- حقوق اداری 2 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق اداری 1 )

23- حقوق اساسی 2 – تخصصی – 3 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق اساسی 1 )

24- اصول فقه 1 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

25- متون فقه 1 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

24 – 1 واحد – تخصصی اختیاری –

ترم چهارم

26- حقوق مدنی 4 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق مدنی 3 )

27 – حقوق جزای اختصاصی 1 –  تخصصی -3 واحد نظری – پیش نیاز (حقوق جزای عمومی 1 و 2 و 3)

28- حقوق تجارت 3 – تخصصی – 2 واحد تخصصی – پیش نیاز ( حقوق تجارت 2 )

29 – حقوق بین الملل خصوصی 1 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( مقدمه علم حقوق )

30- حقوق سازمان های بین المللی  - تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق بین الملل عمومی 1 )

31- اصول فقه 2 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( اصول فقه 1 )

32- متون فقه 2 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( متون فقه 1 )

33- زبان عمومی – عمومی – 3 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

34- اختیاری تخصصی – تخصصی – 1 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

 

ترم پنجم

35-حقوق مدنی 5 – تخصصی – 3 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق مدنی 4)

36- حقوق جزای اختصاصی 2 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق جزای اختصاصی 1 )

37 – حقوق تجارت 4 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق تجارت 3 )

38- حقوق بین الملل خصوصی 2 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز (حقوق بین الملل خصوصی 1)

39- متون فقه (3) – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( متون فقه 2)

40- آیین دادرسی مدنی 1 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

41- متون حقوقی 1 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

42 – اختیاری تخصصی – تخصصی – 1 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

43 – معارف 2 – عمومی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

 

ترم ششم

44- حقوق مدنی 6 – تخصصی- 3 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق مدنی 5 )

45- حقوق جزای اختصاصی 3 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق جزای اختصاصی 2 )

46 – متون فقه 4 – تخصصی – 2 واحد نظری – یش نیاز ( متون فقه 3 )

47- آیین دادرسی مدنی 2 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( آیین دادرسی مدنی 1 )

48- متون حقوقی 2 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز (متون حقوقی 1 )

49 – آیین دادرسی کیفری 1 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز (جقوق جزای عمومی 1 و 2و 3 )

50- کار تحقیقی – تخصصی – 1 واحد عملی – پیش نیاز (90 واحد )

51 – اختیاری تخصصی – تخصصی – 1 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

52- اخلاق اسلامی – عمومی –2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

53- تاریخ اسلام – عمومی- 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

ترم هفتم

54- حقوق مدنی 7 – تخصصی – 3 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق مدنی 6)

55- آیین دادرسی مدنی 3 – تخصصی – 2واحد نظری – پیش نیاز ( آیین دادرسی 2)

56- آیین دادرسی کیفری 2 – تخصصی – 1 واحد نظری – پیش نیاز ( آیین دادرسی کیفری 1 )

57- کار تحقیقی 2 – تخصصی – 1 واحد عملی – پیش نیاز ( کار تحقیقی 1 )

58- قواعد فقه 1 – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( متون فقه و اصول فقه)

59 – ادله اثبات دعوی – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق مدنی 1 تا 6 )

60- اختیاری تخصصی – تخصصی – 1 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

61- انقلاب – عمومی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

62- تربیت بدنی 1 – عمومی – 1 واحد عملی – پیش نیاز ندارد

ترم هشتم

63 – حقوق مدنی 8 – تخصصی – 3 واحد نظری – پیش نیاز (حقوق مدنی 7 )

64 – قواعد فقه 2 – تخصصی – 2 واحد تخصصی – پیش نیاز(قواعد فقه 1)

65 – حقوق کار  - تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق جزای عمومی 2 )

66 – حقوق تطبیقی – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

67 – پزشکی قانونی – تخصصی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق جزای عمومی 2 و حقوق جزای اختصاصی 2 )

68- جرم شناسی – تخصصی- 2 واحد نظری – پیش نیاز ( حقوق جزای عمومی 2 و 3 )

69 – وصیت نامه – عمومی – 1 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

70- تنظیم خانواده – عمومی – 2 واحد نظری – پیش نیاز ندارد

71- تربیت بدنی 2 – عمومی – 1 واحد عملی – پیش نیاز ندارد

مجموعا 136واحد بدون در نظر گرفتن واحدهای پیش که در برخی دانشگاهها ارایه میگردد


=================================

نحوه پیگیری مزاحمتهای تلفنی به چه صورتی است؟

اول باید این مزاحمت‌ها از طرف مردم اعلام شوند؛ به این صورت كه مشترك ابتدا باید تشخیص دهد كه فرد، مزاحم تلفنی است. متأسفانه چون شماره‌ای كه روی دستگاه‌های نمایشگر شماره تلفن می‌افتد در مخابرات ثبت نمی‌شود، وجهه قانونی ندارد و نمی‌توان به استناد آن فردی را مؤاخذه كرد. به همین دلیل، مشترك باید به مركز تلفن محل خود مراجعه كند. فرمی به او داده می‌شود به نام درخواست كشف مزاحم. مشترك باید این فرم را كامل كند و تحویل دهد. سپس برای فرد سیستم كامپیوتری تعریف شده و روی خط تلفنش نرم‌افزاری فعال می‌شود. پس از آن به مشترك آموزش‌هایی داده می‌شود تا زمانی كه فرد مزاحم تماس گرفت او كد مخصوصی را وارد كند و شماره فرد مزاحم ثبت شود. ظرف 24ساعت فرد شناسایی می‌شود و از طرف اداره با او تماس می‌گیرند و برایش اخطاریه فرستاده می‌شود. بار اول تلفن مزاحم برای یك هفته قطع می‌شود، بار دوم 3 ماه و بار سوم تلفن قطع شده و از او سلب امتیاز می‌شود.

قانون، ساكت نیست ...قانون شركت مخابرات ایران - مصوب 36سال پیش- می‌گوید هر كس از وسایل مخابراتی استفاده غیرمجاز كند، بار اول به او اخطار كتبی داده می‌شود و بار دوم به مدت 15روز ارتباط او قطع می‌شود. در صورت تكرار ، اشتراك او به‌كلی لغو می‌شود. با اینكه شركت مخابرات مزاحمت‌های تلفنی را پیگیری و تلفن مزاحمان را قطع می‌كند اما گاهی مزاحمان تلفنی چنان تاثیری در زندگی افراد می‌گذارند كه قطع تلفن در ازای ضرر جبران‌ناپذیری كه به زندگی آنها وارد كرده‌اند، كافی نیست. اینجاست كه می‌شود دست به دامن قانون و دادسرا شد. قانون مجازات­اسلامی برای برخورد با مزاحمت تلفنی ماده بخصوصی دارد؛ طبق ماده 641 این قانون اگر كسی به وسیله تلفن یا دستگاه‌های مخابراتی دیگر مزاحم دیگران شود، علاوه بر اجرای مجازات شركت مخابرات، به یك تا 6 ماه حبس محكوم می‌شود. اگر خواستید از مزاحم تلفنی‌تان شكایت كنید، پس از اینكه ماجرا را در مخابرات پیگیری كردید و مزاحم تلفنی‌تان را شناختید، با داشتن نامه مخابرات كه حاوی شماره تلفن فرد مزاحم است، به نزدیك‌ترین دادسرا مراجعه كنید و روی یك برگه سفید معمولی شكایت خود را این‌طوری بنویسید؛ «از طرف این خط تلفن (شماره مزاحم) برای شماره تلفن من (شماره خودتان) مزاحمت ایجاد شده و تقاضای پیگیری دارم». شكایت شما به شعبه بازپرسی ارجاع می‌شود و دادسرا از شما دعوت می‌كند كه برای ارائه شكایت خود حاضر شوید.

منبع :

سایت تخصصی حقوق و فقه

======================================


جایگاه صلح و جنگ در روابط بین الملل از منظر اسلام

مفهوم جنگ

به رغم اهمیت موضوع و تحقیقات گسترده و پردامنه در مورد جنگ ، تعریف واحد و قابل قبول دانشمندان علوم اجتماعی ، درباره ی آن ارائه نشده است . هر یك از محققان ، با تكیه بر جنبه ی خاصی از پدیده ی جنگ ، تعریفی از آن ارائه می دهند ؛ تنها یك اجماع نظر را می توان ملاحظه كرد و آن اینكه جنگ در زمره ی «منازعه ی خشونت آمیز جمعی » است . از این رو ، تعریف منازعه ، مقدم بر ارائه تعریف جنگ می باشد .
واژه ی منازعه معمولا به وضعیتی اشاره دارد كه در آن گروه انسانی معینی (خواه قبیله ای، قومی، زبانی ، فرهنگی ، مذهبی ، اقتصادی – اجتماعی ، سیاسی ، و یا غیر آن ) با گروههای انسانی معین دیگری به دلیل ناسازگاری واقعی یا ظاهری اهدافشان ، تعارضی آگاهانه داشته باشند .
منازعه ی خشونت آمیز دسته جمعی ، در برگیرنده ی وضعیتی است كه برای حل تعارض موجود بین دو گروه انسانی ، از شیوه ی توسل به زور و خشونت استفاده می شود . جنگ ،‌زیر مجموعه ی چنین وضعیتی است كه در طول تاریخ، به دفعات در روابط بین سرزمینها و اجتماعات انسانی مشاهده شده است . با شناخت اجمالی منازعه ، می توان به تعریفهای مختلف دانشمندان از جنگ پرداخت .
«فون بوگرسلافسكی » در تعریف جنگ می گوید : « منازعه ی گروه مشخصی از انسانها ،‌قبایل ، ملتها ، مردم یا دولت علیه یك گروه مشابه یا متجانس دیگر » . « لاگورژت» این تعریف را ارائه می دهد : « جنگ ، مبارزه ی خشنی است كه بین دو یا چند گروه همنوع در اثر تمایلات یا خواسته هایی كه دارند ،‌صورت می گیرد » . به اعتقاد « كونیسی رایت » ، محقق برجسته ی روابط بین الملل ، تعریف جنگ چنین است : « جنگ می تواند نزاع همزمان میان نیروهای مسلح ، احساسات مردمی ، تعصبات حقوقی و فرهنگهای ملی تلقی شود » .
شاید تعریف «گاستون بوتول » جامعه شناس مشهور جنگ و صلح ، دارای جامعیت بیشتری باشد .
جنگ ، مبارزه مسلحانه و خونین بین گروههای سازمان یافته است .
در این تعریف ، عناصری چند نهفته است . نخست آنكه جنگ ،‌نوعی از منازعه خشونت آمیز و مسلحانه است ؛ آن هم خشونتی كه خونین است و قتل و كشتار انسانها را درپی دارد . دوم آنكه ، نظم و سازمان یافتگی گروههای درگیر ،‌از خصلتهای اساسی جنگ است . جنگ همواره دارای «غایت و هدف » ، «طرح و برنامه » و «سازمان و نظم خاص » می باشد .

علل عمده جنگ

یكی از محورهای اساسی مورد بحث نظریه پردازان جنگ ، عوامل و ریشه های ایجادی تعارض و خشونت در جامعه انسانی است . تئوری سازی در باب علل و عوامل جنگ ، در رشته های علمی روان شناسی ، جامعه شناسی ، انسان شناسی ، زیست شناسی ، علم سیاست و روابط بین الملل ، رواج داشته و دارد . تحلیل این جنبه ی جنگ – ریشه ها و علل – از گستردگی ویژه ای برخوردار است كه در اینجا ، به اختصار ، به مهمترین آنها اشاره می شود . همچنین ، ذكر این نكته بجاست كه بررسی علل جنگ در این مقال ، منحصر به جنگ در روابط بین جوامع و دولتهاست و عوامل جنگ داخلی هر چند ممكن است وجوه اشتراكی با جنگ میان دولتها داشته باشد ، خود تحقیقات دیگری را می طلبد .

1- غریزه ی پرخاشگری

تحلیل روانشناسان ، به طور عمده ، به نقش و تأثیر مسائل روانی افراد بر رفتار فردی و گروهی تأكید دارد . شناخت و تجزیه و تحلیل ساخت روانی افراد ، می تواند ریشه ی رفتار و روابط آدمی را در جامعه انسانی بخوبی بنمایاند . از این رو ، مطالعه و بررسی در سطح «خرد »  یعنی فرد و طبیعت انسان ، راهگشای مطمئنی برای تبیین مسائل انسانی از جمله منازعه و جنگ است .
بر طبق ایده ی نظریه پردازان غریزه ی پرخاشگری ، ریشه تنازع ، اختلاف ، كشمكش و جنگ را باید در نهاد و طبیعت انسان جستجو كرد . ذات آدمی ، قدرت طلب ،‌ستیزه جو،‌خودخواه و جاه طلب بوده و چنین سرشت و خمیرمایه درونی ، برای وجود و بروزمنازعه و جنگ كفایت می كند . به اعتقاد رئالیستها، كه با دید بدبینانه نسبت به نهاد انسان ، مكتب «واقع گرایی » را در روابط بین الملل بنیاد نهاده اند ، ستیزه جویی ذاتی انسان ، نه تنها منشأ رفتار خشونت آمیز فردی است ، بلكه عامل جنگ در روابط بین جوامع و دولتها نیز می باشد . حكومتها ، همانند انسان ، قدرت طلب ،‌ستیزه جو و در پی منافع ملی هستند واین اصل كه ، « سیاست ، تلاشی است برای به دست آوردن قدرت ». بر عرصه روابط بین المللی حاكم است . حفظ ، افزایش و نمایش قدرت ، جزو جوهره ی سیاست بین الملل است و این ویژگیها برای وقوع جنگ،‌خود كافی و مساعد است. مورگانتا ، سپس مكتب سیاست قدرت كه نظام فكری او هنوز كماكان بر اذهان اندیشمندان روابط بین المللی سلطه دارد ، ریشه های جنگ را در تحلیل فوق می داند .
تبیین زیست شناسان ، مردم شناسان و روان شناسان از ریشه ی جنگ ، چنین است : در ساخت غرائز انسان ، تمایل به نابود كردن خود ، خود كشی و مرگ (طبق نظریات فروید ) یا تمایل به كسب قدرت نهفته است . در واقع ،‌غریزه ی پرخاشگری ، بخشی از تكامل و تكوین طبیعی است كه در نهاد بشر به امانت نهاده شده است . غریزه پرخاشگری و تهاجم طلبی ،‌هرگاه زمینه ی مساعد و مطلوبی پیدا كند ، فعال گردیده و انگیزه رفتار خشونت آمیز را در انسان به وجود می آورد . در نظریات جدید عنوان شده در این رشته ، توان و نیروی تهاجمی مرموزی كه توسط فعل و انفعالات درونی یا برونی می تواند فعال شود ، پذیرفته شده است . نهایت اینكه ، انسان در نظام رقابت بر سر مواد طبیعت یا مصنوعات بشری ، همواره ناچار است كه به كمك مكانیسم درونی پرخاشگری ، در یك رابطه ی پیچیده اجتماعی به مبارزه برخیزد كه بخشی از این مبارزه را «منازعه و جنگ » تشكیل می دهد .

2- ناسیونالیسم  (ملی گرایی )

ناسیونالیسم به عنوان یك پدیده ی سیاسی و اجتماعی ، جایگاهی ویژه در جریانات تاریخی دوران معاصر داشته و دارد ، بگونه ای كه به آن لقب « بمب سیاسی » داده اند و حوادث متعارضی را ناشی از آن دانسته اند . قبل از آنكه علت جنگ را با نگرش به پدیده ی ناسیونالیسم توضیح دهیم ، ارائه تعریفی از آن ، خالی از فایده نیست . از آنجا كه تعریف واحد و جامع در علوم اجتماعی بسیار دشوار است ، انتخاب مناسب ترین تعریفها ، كمك شایانی به درك آسانتر موضوع خواهد كرد .
ناسیونالیسم ، كه نتیجه عوامل سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی است ، عبارت است از كیفیت تفكر و احساس یك دسته مردمی كه درمحیط محدود جغرافیایی زندگی می كنند و با یك زبان مشترك سخن می گویند و دارای ابیاتی هستند كه از آرزوهای ملی ایشان حكایت می كند و رسوم و عادات مشتركی آنان را به هم پیوسته است و به قهرمانان خویش احترام می گذارند و احیایان پیرو یك دین می باشند .
ناسیونالیسم ، اثر حساسی دوگانه بر گروهی از مردم دارد . اول آن كه ، تعلق خاطر ، وحدت و همبستگی بین افراد یك جامعه را به خاطر داشتن ارزشهای مشترك (تاریخ ، زبان ، نژاد، دشمن مشترك و فرهنگ عمومی ) به اوج می رساند . دوم آن كه احساس اختلاف و تفاوت اساسی افراد جامعه را نسبت به افراد و گروههای دیگر جوامع برمی انگیزد . این تأثیرات دو جانبه ، به خودی خود ،‌محركهایی از احساسات تهاجم و تخاصم را ایجاد می كند .
روح ناسیونالیسم ، تمایل شدید به وحدت و استقلال سیاسی است كه در قالب ملت – كشور تجلی و نمود پیدا می كند . ویژگیهایی چون : خود را تافته ی جدا بافته از دیگران دانستن ، دیگران را بیگانه تلقی كردن ، اعتقاد به برتری و رجحان فرهنگ و تمدن خویش ، تعقیب منافع ملی و خواستن همه چیز برای رفاه ملی خود و ... زمینه های مساعدی را برای سیاستهای جنگ طلبانه فراهم می سازد . در واقع ، این جنبه های ناسیونالیسم ، آن را به عنوان یكی از عوامل موجده جنگ قرار داده است . یكی از ریشه های جنگهای اروپایی در قرن نوزدهم و جنگهای جهانی اول و دوم را پدیده ناسیونالیسم دانسته اند . ایالتهای «آلزاس ولرن » ، « ایالتهای آزاد نشده ی ایتالیایی » ، «ملیتهای تحت اداره اطریش – هنگری » و «مردم سرزمینهای بالكان » ، موجبات برافروختن شعله های جنگ جهانی اول بوده اند كه وجه مشترك همه آنها ، روح ستیزه جویی ناسیونالیسم و رسیدن به یك ملت واحد بود .
گسترش ملی گرایی در قاره های آسیا و آفریقا كه تحت استعمار اروپاییان قرار داشتند، ‌از علل مهم جنگهای ضد استعماری و مبارزات نهضتهای آزادی بخش محسوب می شود . احساس و تفكر تشكیل ملت مستقل و مبارزه مسلحانه علیه سلطه گران استعمارگر، سرآغاز و منشأ جنگهای متعددی بعد از جنگ جهانی دوم بوده كه جنگ آزادی بخش الجزایر علیه استعمار فرانسه ، یكی از نمونه های آن است .

3-تنازع بقا و فضای حیاتی

تئوریسین های متعدد به « داروینیسم اجتماعی »  ، ریشه ی جنگ را در تنازع بقا می دانند . «داروین » ، زیست شناس مشهور اروپایی ، نظریه « انتخاب اصلح » را در میان جانوران ارائه داد . زندگی جانوران در طبیعت بر این اصل استوار است : مبارزه برای زیستن و زنده ماندن . در این مبارزه ، اصلح موجودات یعنی قوی ترین آنها زنده خواهند ماند و به طور طبیعی ، طبقه ضعیف و ناتوان از ادامه ی حیات باز می ماند . بدین سان ، تنازع و جنگ به عنوان یك امر طبیعی ،‌پذیرفته شده و حكم به حقانیت آن داده شد.
داروینیستهای اجتماعی ، احكام و قضایای فوق را به جامعه انسانی سرایت دادند . منازعه و جنگ بین جوامع و ملتها ، ریشه ی در مبارزه ای دائمی برای انتخاب اصلح دارد . انگیزه ی آدمیان برای جنگیدن ، انگیزه ی آنها برای زنده ماندن است . پیشرفت تمدن و بشریت ، بستگی تام به این مبارزه دارد . ملتهایی كه در مبارزه و جنگ ، سرافرازانه زنده بمانند ، سردمدار تمدن و ترقی خواهند بود . پس ، نقش جنگ به عنوان پیش برنده ی تاریخ و حیات جامعه انسانی و تعالی تمدن می باشد و برای آن ، هیچ انگیزه ای جز انگیزه ی طبیعی زنده ماندن و ترقی ، متصور نیست .
استدلال طرفداران «فضای حیاتی » تقریبا شبیه پیروان نظریه «تنازع بقا » است و انگاره های آن را در خود نهفته دارد . جامعه، همانند موجود بیولوژیك ، دارای حیات و ممات است و برای حیات خود ، نیازمند به فضای حیاتی مناسب است ، بدین معنا كه ، جامعه انسانی مانند هر موجود زنده ، تولد ، رشد و بالندگی و مرگ را در سیر مراحل تاریخی خود طی می كند . به طور مثال ، میزان تغذیه و فضای لازم برای رشد فرزند آدمی در مرحله ی نوزادی ،‌بسیار اندك است، اما چون به مرحله ی جوانی و بلوغ رسید ، غذا و فضای بیشتری را می طلبد تا حیات وی تضمین شود . جامعه نیز این مراحل را طی می كند . از این رو ، جنگ برای استمرار پویایی جوامع ضرورت دارد و اگر این روندن مختل شود ، دوران فترت و فرسودگی و در نهایت مرگ جامعه فرا می رسد . بدین روی ، علت اساسی جنگ را نباید در میان بسترهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جستجو كرد ، بلكه این پدیده تنها در بستر حیات طبیعی جامعه انسانی رو به پیشرفت و تمدن ، قابل تحلیل است .
غالب نظریه پردازان جنگ طلب به سیاق فوق ، تجزیه و تحلیل كرده اند ؛ بویژه فیلسوفان قرن نوزدهم آلمان – هگل ، نیچه ، ترایچكه و برنهاردی – جنگ را یك ضرورت اجتناب ناپذیر برای حفظ سلامت اخلاقی جوامع و تعیین ملل پرچمدار تمدن و ترقی تلقی كرده اند . صلح ، یك ناكامی و عامل بازدارنده رشد « انسان برتر » است ؛ در حالی كه جنگ ، احیا گر تمدن و جوامع اصلح است .

4- عامل اقتصادی

این اعتقاد كه جنگ، ریشه در مسائل اقتصادی دارد ، هم در میان لیبرالها و هم در نزد ماركسیستها، جایگاهی ویژه دارد . «هابسون » و «جریم نیتام » از لیبرالها و «ماركس » ، «روزا لوكزامبورگ» و «لنین » از ماركسیستها ، توجیه و تحلیل خود را از جنگ در میان جوامع بشری ، بر عامل اقتصاد بنا نهاده اند . توجه به این نكته ضروری است كه اصولا تبیین جنگ با نگرش به عامل اقتصادی ، به دوران استعمار و امپریالیسم مربوط می شود و جنگهای استعماری و امپریالیستی ، بستر چنین تحلیلی را فراهم كردند .
«هابسون » معتقد بود كه مازاد سرمایه در جامعه سرمایه داری و لزوم سرمایه گذاری در خارج از این جامعه ، عامل اصلی امپریالیسم و جنگ است ، تحلیل هابسون با مشاهده جنگ بوئرها  شكل گرفت و تا حدودی خشونت نیروهای انگلیسی در این نبرد را بررسی و تبیین كرده بود . « جرجی بنتام » نیز می گفت: دولتهای اروپایی عصر استعمار ، مستعمرات را به منزله ی بازارهای مصرف صنایع و بازرگانی خود تلقی می كنند . جستجوی مستعمرات جدید ، علت تجاوزكاری انگلیسهاست . «بنتام » رهایی مستعمرات را تنها راه توقف جنگ اعلام می كرد .
ماركسیستها ، خصلت سودگرایانه نظام سرمایه داری را عامل اصلی جنگهای امپریالیستی برمی شمرند . در تئوری ماركسیسم ، نیروهای اقتصادی ارجحیت داشته و نقش تعیین كننده ای در تحولات و حركت تاریخ دارند . در واقع ،‌تبیین تمامی تحولات درون جوامع و بین جوامع
می بایست منحصرا یا نقش تعیین كننده ی نیروهای تولید و روابط اقتصادی انجام پذیرد . بنابر تحلیل ماركس، وجود ارزش اضافی كار و تبدیل آن به سرمایه ، موجب تكاثر ثروت می گردد . اما تضادها و بحرانهای جامعه سرمایه داری ، كاهش نرخ سود را باعث شده و در نتیجه ، تنها خشونت و نبرد می تواند كمك كننده چنین بحرانی در جامعه سرمایه داری باشد . مبانی این تئوری ، بعدها توسط ماركسیستها تكامل یافت و علت اساسی جنگ بین جوامع را ترسیم كرد .
«روزا لوكزامبورگ » از نظریه پردازان ماركسیستی ، حل تضادهای جامعه سرمایه داری را در گسترش برون مرزی آن جستجو می كرد . پدیده های وابسته به امپریالیسم یعنی كارتلها ، سازمانهای انحصاری ، سرمایه گذاری سنگین خارجی در جهان غیر سرمایه داری و جنگ بین كشورهای رقیب سرمایه داری ،‌از جمله بنیادهای نظریه ی او می باشند . نظام سرمایه داری برای حل تعارضات درونی خود ، دست به گسترش فعالیتهای برون مرزی می زند ،‌اما از آنجا كه سرزمینهای مستعمراتی ،‌محدود هستند ، به ناچار ،‌جنگ بین امپریالیستها به وقوع می پیوندد . پس ریشه ی جنگ را باید در ویژگی سودجویانه نظام سرمایه داری جستجو كرد .
لنین در كتاب « امپریالیسم ،‌مرحله ی نهایی سرمایه داری » تقریبا تحلیلی مشابه روزا لوكزامبورگ ارائه می دهد . نظام نوین سرمایه داری كه مهمترین وجوه آن « انحصارگری » و «سرمایه مالی » است ، برای حل تعارض بین رقبای انحصارگر ، چاره ای جز توسعه طلبی و جنگ ندارد .
مسأله این است كه نظام سرمایه داری از یك سو برای رفع نابرابری بین پیدایش نیروهای تولید و سرمایه اندوزی ،‌و از سوی دیگر تقسیم مستعمرات و مناطق نفوذ به وسیله ی سرمایه ی مالی ، راهی جز جنگ وجود ندارد .
بدین ترتیب، سرمایه ، سرمایه گذاری ،سودجویی و انحصارگرایی ، انگیزه های بنیادی وجود جنگ در جوامع بشری هستند . اتفاقا ، جنگ یك ضرورت اجتناب ناپذیر برای حل تعارضات موجود در نظام سرمایه داری است و فرسایش و فروپاشی این نظام ، تنها از طریق انقلاب و جنگ تحقق می یابد .

5- حل و فصل اختلافات با زور

نظام دولتهای مستقل و ملی ایجاب می كند كه هردولتی در پی منافع ملی خود باشد و ستاره ی راهنمای سیاست خارجی دولت نیز ، همین مفهوم و واقعیت « منافع ملی » می باشد . منافع ملی ،‌در درجه اول ، شامل یك سری ارزشهای حیاتی شامل استقلال ، تمامیت ارضی ، حفظ جان و مال مردم و حفظ نظام سیاسی و اقتصادی كشور است . این ارزشهای حیاتی ، غیر قابل مصالحه هستند و یك ملت حاضر است به بهای گزاف جنگ ،‌ آنها را تضمین كند . در این راستا ، آنگاه كه منافع ملی در مخاطره افتد و نگرش دولتمردان به حل و فصل مسالمت آمیز موضوع نباشد ، جنگ یك وسیله ی قهری و اجتناب ناپذیر خواهد بود .
در واقع، جنگ برای حل مسأله پیچیده ی امنیت ، ضرورت می یابد ؛ بدین معنا كه دولتها هماره با معضل چگونگی تأمین امنیت ملی مواجه بوده اند . آنها برای حفظ سرزمین و ملت خود ،‌ناچارند نیروی نظامی تدارك دیده و هزینه های بالایی را جهت آمادگی این نیرو صرف كنند . هرگاه حیاتی ترین مسائل یك دولت ، با منافع دیگران تعارض پیدا می كند و مصالحه بر سر آنها نیز ممكن نباشد، دولت تصمیم به جنگ می گیرد . این نوع آغاز نبرد معمولا با شعار « جنگ و دفاع مشروع و عادلانه » همراه است تا بدین وسیله ،‌اصل عمومی پرهیز از توسل به زور در روابط دولتها تحت الشعاع قرار گیرد.
برخی از صاحب نظران عقیده دارند كه كاربرد زور برای حل و فصل اختلافات ، بیش از همه ،‌به منظور افكار عمومی از مشكلات داخلی و برخی اوقات ، برای همبستگی و وحدت ملی است . این زمینه ها ، موجب می شود تا رهبران و نخبگان سیاسی به جای اندیشیدن به راه حلهای سیاسی و دیپلماتیك ،‌تنها شیوه ی حل مشكل با تكیه بر قوه قهره و كاربرد زور را مورد توجه قرار دهند . از این رو ،‌یكی ازعوامل ایجاد كننده ی جنگ میان ملتها و دولتها ، ذهنیت حاكمان و نخبگان مبتنی بر حل اختلافات با تكیه بر زور می باشد .

صلح و روابط بین الملل

صلح ، مفهومی بسیار خوشایند نزد عامه ی مردم و هواداران صلح دارد ؛ هر چند تاریخ بشریت خیلی اندك ؛ با آن قرین بوده است . به تحقیق ،‌ بیشتر تاریخ انسان و جامعه ی بشری با جنگ سپری شده تا صلح ؛ همچنین جنگ و صلح ، دارای تناوب و توالی بوده اند . همواره در پس جنگهای كوتاه یا طولانی ، صلح به ارمغان می آمد ، اما گذشت ایامی چند ، جنگ جدیدی را پدید می آورد چنین تناوب و توالی صلح و جنگ ،‌تحقیق و پژوهش این دو را به هم گره زده است . نظریه پردازان صلح ، ابتدا جنگ را تجزیه و تحلیل می كنند و آنگاه مكانیسمهای صلح و حفظ آن را مطرح می نمایند .
روابط بین الملل ،‌هم اكنون بیش از هر دورانی ، نیازمند صلح و آرامش است ، زیرا صلح و ثبات ناشی از آن ، موجب پیشرفت تمدن می شود و بعلاوه ، مخاطره ی روابط بین المللی در یك جنگ فراگیر و همگانی ، شاید مستلزم كاربرد سلاحهای هسته ای باشد كه بدون تردید نتیجه ای جز پایان نسل بشر و نابودی حیات انسانی در كره زمین نخواهد داشت .

تعریف صلح

صلح همانند جنگ ، یك پدیده ی اجتماعی است كه حاصل روابط متقابل مبتنی بر همكاری اعضای جامعه ی بین المللی می باشد . به همان میزان كه صلح ، احساسات ما را تهییج می كند و ما در دوره ی آرامش ، آن را همانند دوره ی سلامتی خودمان ،‌چندان لمس نمی كنیم ، تعریف صلح دشوار می گردد . گاهی تعریف یك مفهوم به لحاظ بداهت و ساده بودن ، بسیار مشكل می نمایاند .
عده ای با وارونه كردن تعریف جنگ ، در صدد تعریف صلح برآمدند . «حالت صلح ، حالت ملتی است كه در جنگ نیست ». « سن آگوستین » ، از فلاسفه ی سیاسی اوان قرون وسطی ، برای صلح چنین تعریفی ارائه داد : « صلح یعنی نظم در آرامش » . این تعریف ، زیربنای توضیح نظریه پردازان بعدی در مورد این پدیده قرار گرفت .
گاستون بوتول،‌از جامعه شناسان معاصر ، شاید تعریف قابل قبول تری از جنگ و صلح ارائه می دهد كه دارای عینیت بیشتری بوده و جنبه ی اجتماعی بودن آن را نیز در برداشته باشد .
صلح حالت یك گروه انسانی حاكم بر سرنوشت خویش ( و یا به عبارت دیگراز لحاظ سیاسی ، مستقل ) است كه مرگ و میر گروهی اش ، آدمكشی جمعی هدایت شده و سازمان یافته را شامل نمی شود .

نظریه های صلح

طرحها و نقشه ها یی كه برای ایجاد صلح پایدار در نظام بین الملل پیشنهاد گردیده ،‌بطور شكلی و ماهوی با هم متفاوتند ؛ شاید علت عمده ی این امر را بتوان ناشی از تحلیل متفاوت آنها از جنگ عنوان كرد . اگر ریشه ی جنگ را در نهاد انسان قدرت طلب و ستیزه جو بدانیم ، برای صلح ، طرحی خاص ارائه می دهیم ؛ اما اگر شرایط و سیستم حاكم را درآغاز جنگ ، مؤثر بدانیم ، نقشه ی متفاوتی برای تأمین صلح ارائه خواهیم داد . در اینجا ،‌به اختصار ، نقشه ها و نظریه های صلح را مرور می كنیم .

1-سازمان بین المللی و امنیت دسته جمعی

یكی از نظریه های صلح كه امكان تحقق و فعلیت آن هم فراهم شد ، نظریه امنیت دسته جمعی در قالب یك سازمان جهانی است . انترناسیونالیستها كه هواداران اصلی این نقشه هستند ، استدلال می كنند كه :دولتهای مستقل و دارای حاكمیت در جهان معاصر ، هر چند دارای منافع ملی خاص خود می باشند ، اما منافع مشترك و عامی وجود دارد كه تعهد و مسؤولیت دولتها در قبال آنها روشن است . از جمله موضوعات مشترك ،‌مسأله تجاوز و جنگ می باشد. تجاوز امری قبیح و زشت در نزد همه ملتها و دولتهاست ،‌تجاوز به یك دولت ، در واقع ، تجاوز به همه دولتهاست ؛ زیرا مشروعیت تجاوز ،‌امكان وقوع تجاوز را برای هر دولتی فراهم می سازد . از این رو، منافع مشترك همه دولتها در دفع تجاوز و مقابله دسته جمعی با آن است . سازمان بین المللی ، مركز تبادل نظرو مشاوره جهت سامان دادن صحیح فعالیتهای علیه تجاوز است سازمان بین المللی با تكیه بر اصل «امنیت دسته جمعی » ، صلح و امنیت را برای همه دولتها تضمین كرده و جلوی تجاوز و جنگ را می گیرد .
اصل امنیت دسته جمعی كه مكانیسم صلح پایدار را در نظر دارد ، بر فرضیه های زیراستوار است .
الف – توافق درباره ی تشخیص متجاوز : در هر زد و خورد مسلحانه ای ، همه دولتها باید توافق داشته باشند كه كدام یك از متخاصمین ، متجاوز است و این توافق باید به سرعت حاصل شود تا اقدام متحد و سریع آنها ، متجاوز را پیش از آنكه خسارت زیادی وارد آورد . متوقف سازد .
ب- منافع مشترك دولتها در متوقف ساختن تجاوز : تمامی دولتها در متوقف ساختن تجاوز ، از هر ناحیه ای كه باشد ، منفعت و علاقه واحدی دارند و جلوگیری از تجاوز ، چنان ارزشی دارد كه سایر روابط بین المللی – دوستی یا مزایای اقتصادی – را تحت الشعاع قرارمی دهد .
ج – قدرت جهانی برای مقابله با تجاوز : همه دولتها به یك اندازه از آزادی عمل و توانایی اقدام در برابر متجاوز برخوردار هستند .
د- تفوق قدرت نیروی متحده ی امنیت : نیروی متحده امنیت دسته جمعی یعنی تمامی دولتهای جهان ، به استثنای دولت متجاوز ، به اندازه ای خواهد بود كه می تواند متجاوز را بكوبد .
ه – صلح بر قدرت فائقه ای استوار است : دولت متجاوز در برابر قدرت برتر مدافع ، عقب نشینی كرده و از این رو ، صلح و ثبات تأمین می گردد.
این طرح صلح ، در عمل ، به تأسیس «جامعه ملل » و «سازمان ملل متحد» ، به عنوان سازمانهای بین المللی حافظ صلح و امنیت بین المللی منجر شد كه ناتوانی آنها در ایجاد یك صلح پایدار را تاریخ روابط بین الملل به ثبت رسانده است. اشكالات وارد بر این نظریه ، شامل نقد تئوریك و انتقادهای عینی می باشد . از یك سو ، فرضیه های امنیت دسته جمعی ، قابل تأیید و تصدیق نیست ،‌بدین معنا كه به طور مثال ، همه دولتها در دفع تجاوز ، منافع مشترك ندارند و برعكس شاید دولتی ، نفعش در وقوع تجاوز بین دولتهای دیگر باشد . از سوی دیگر ، تاریخ روابط بین الملل هم نشان داده است كه قدرتهای بزرگ تضمین كننده ی این سیستم ، هرگاه با یكدیگر ناسازگار باشند ، این نظریه در عمل ، هیچ نقشی نمی تواند ایفا كند .

2-دولت واحد جهانی

برخی از نظریه پردازان ، صلح را در گرو حذف مرزهای ملی دانسته و تشكیل حكومت واحد جهانی را تنها راه مطمئن صلح پایدار اعلام كرده اند . طرفداران حكومت جهانی ، ریشه ی جنگ و ناامنی در عرصه ی روابط بین المللی را ناسیونالیسم ، حس وطن خواهی ، تعلق به خاك و سرزمین خاص و مرزهای موجود تشخیص داده و وجوه خشونت آفرینی و ستیزگی آنها را یادآور می شوند . احساسات ناسیونالیستی كه ویژگی آن ، بیگانه سیتزی و تفاوت خود با دیگر ملتهاست ، ریشه ی بنیادین تنازع در جامعه ی بشری است . دولتهای مستقل و ملی و مرزهای آن كه حافظ حاكمیت و منافع ملی هستند ، زمینه ساز اصلی جنگ می باشند . از این رو ، تنها راه چاره ، حذف نظام دولتهای مستقل با حاكمیت ملی ، و در مقابل ایجاد حكومت جهانی است .
مكانیسم حفظ صلح به وسیله حكومت جهانی چنین است: همان طور كه یك دولت در عرصه سیاستگذاری داخلی ، نظم و امنیت را حفظ می كند و اطاعت مردم ، موجب ثبات سیاسی و مشروعیت دولتمردان می گردد و در نتیجه ، همگان دررفاه و آرامش به سر می برند ؛ یك دولت واحد جهانی نیز، با وضع مقررات و قوانین الزام آور برای همه ملتها و سرزمینها و اطاعت همه مردم جهان از آن ، صلح ، ثبات و امنیت را به ارمغان می آورد . دیگر منافع ملی خاص ،‌تشدید كشمكش های ملل را به همراه ندارد بلكه بر عكس ، منافع عام و همگانی در نزد دولت جهانی ، موجب تقسیم عادلانه رفاه و امنیت برای تمامی جهانیان گشته و از این رهگذر ، زمینه ها و محملهای مخاصمات از بین می رود .
بر نظریه حكومت جهانی ، انتقاداتی چند وارد شده است ؛ از جمله اینكه تحقق حكومت جهانی در آینده ی بسیار نزدیك ، غیر ممكن است ، در حالی كه جهان نیازمند طرح عینی و واقعی برای حفظ صلح پایدار است . بعلاوه ، توسعه و رشد روز افزون ناسیونالیسم ، با حكومت جهانی سازگار است . امروزه ، جهان با یك روند ملی گرایی و حتی قومیت گرایی شدید مواجه است و طی سالهای اخیر برتعداد كشورهای مستقل افزوده شده است ، در حالی كه حكومت جهانی درصدد حذف این شرایط است . شاید مهمترین ایراد بر این نظریه ، تحلیل زیر باشد :
در حكومت جهانی ، موضوع رضایت مردم و مسائل حقوقی آن است. توضیح اینكه قوانین و حقوق معمولا عكس العمل و زاییده ی تغییراتی است كه درنورمهای اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی مردم روی می دهد و تا در رفتار و برداشت مردم و مسائل سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی آنها در جهت قبول حكومت جهانی تغییری حاصل نشده ، چطور ممكن است حكومت و قوانینی را از خارج ( بالا ) به آنها تحمیل كرد . اول باید در مردم احساس تعلق و یكپارچگی به همه جهان و وفاداری به دولت جهانی ایجاد شود و آنگاه قوانین عمومی ، جهانی و سیستم سیاسی واحدی به وجود آورد ؛ و گرنه نتیجه اش جز اغتشاش و ستیز چیز دیگری نخواهد بود .

3-خلع سلاح

استدلال ساده و روشن نظریه پردازان خلع سلاح این است كه : چون انسان با اسلحه می جنگد ، پس برای از بین بردن جنگ – و در نهایت استقرار صلح – انهدام تسلیحات كفایت می كند . فقدان وسائل و لوام مورد نیاز جنگ ، خود به خود زمینه های صلح با دوام راموجب می شود . چنانچه تاریخ نشان می دهد ، پیشرفت روند مذاكرات خلع سلاح ، حاكی از بهبود روابط بین دولتها و ملتها و افزایش امید به برقراری صلح می باشد .
وسعت و گستره ی خلع سلاح ، باعث شكاف میان طرفداران این نظریه گردید . گروهی خواهان خلع سلاح كامل و عمومی هستند : به نظر آنها ، وجود هر نوع سلاحی ، به طور طبیعی می تواند شرایط آغاز جنگ را فراهم نماید . تمامی تسلیحات اعم از سلاحهای معمولی ، هسته ای ، میكروبی و شیمیایی باید از عرصه حیات اجتماعی انسان حذف شوند . برخی دیگر نظرشان بر آن است كه برای كاربرد زورمشروع ، نیاز به سلاحهای معمولی برای جامعه ی بشری همواره وجود دارد . دفاع مشروع از سرزمین ، تعقیب مجرمان و اجرای احكام قضایی ،‌مستلزم چنین ابزارهایی است . بنابراین ، خلع سلاح ، به تسلیحات كشتار جمعی مربوط می شود . ابزارهای پیشرفته اتمی ، شیمیایی و میكروبی باید نابود شوند . عده ای نیز خواستار كاهش تعداد نظامیان و یا به طور كلی انحلال ارتشهای ملی هستند . جایگزین ارتشهای ملی ، یك ارتش واحد بین المللی خواهد شد كه نظم جهانی را حفظ می كند .
ارزیابی نظری و مصداقی این نظریه ، حاوی نكاتی چند است كه به اختصار بیان می شود . نخست آنكه ، هیچ تضمینی برای رعایت خلع سلاح توسط همگان وجود ندارد . اگردولتهایی پنهانی به ساخت و تولید تسلیحات ادامه دهند ، لیكن دولتهای دیگر صادقانه خلع سلاح را رعایت كنند ، چه عواقب وخیم و خطرناكی برای امنیت دولتها و صلح بین المللی به وجود خواهد آمد ؟ علاوه بر آن ، وجود سلاح به عنوان ابزار اجبار و نگهدارنده برای حفظ امنیت داخلی ، ضروری و لازم است . هر دولتی برای حفظ نظام سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی خود به دو عنصر «ایمان» و «اجبار » وابسته است . ابزار ایجاد ایمان سیاسی ، تبلیغات است و ابزار اجبار ، تسلیحات . چنین ضرورتی ، ضعف بنیادین نظریه ی خلع سلاح را آشكار می سازد . از نظر تاریخی، روند مذاكرات خلع سلاح ، بسیار كند بوده و نتایج قابل ملاحظه و كارگشایی در پی نداشه است . همواره استدلالهای موافقان ومخالفان در میزان و روش خلع سلاح ، دستیابی به نتایج سودمند را مختل كرده است . با این وجود ، یكی از نظریه هایی كه در عمل ، اگر چه به صوری و ظاهری ، صورت تحقق یافت ، خلع سلاح بوده است .

4-موازنه ی قوا

نظریه موازنه ی قوا، بخلاف سه نظریه ی قبلی یعنی سازمان بین المللی و امنیت دسته جمعی ، حكومت واحد جهانی وخلع سلاح كه از جانب ایده آلیستها در روابط بین الملل مطرح گردیده اند، كوششی از جانب واقع گرایان و رئالیستهاست . نویسندگان معاصر ، موازنه ی قدرت را « پایه اساسی روابط میان ملل » ، « نمایش قاعده عمومی اجتماعی » و تقریبا « نوعی قانون اساسی سیاسی كه می توان آن را از گردش سیاستهای جهانی استخراج كرد » خوانده اند سه نظریۀ پیشین بر اصول اخلاقی، حقوق بین الملل، تعهدات و مسؤولیتهای مشترك انسانی و راه حلهای مسالمت آمیز تكیه و تأكید دارند ، در حالی كه نظریه ی موازنه قوا بر اصل «قدرت » استوار است .
تئوریسینهای توازن قوا ( یا موازنه ی قدرت ) در مورد چگونگی حفظ صلح از طریق موازنه قوا چنین استدلال می كنند : روابط میان دولتها بر اساس قدرت و منافع ملی استوار است و همه دولتها درتلاشند تا حداكثر قدرت را به دست آورند و منافع ملی خویش را تحقق بخشند . در این راستا ، بطور طبیعی ، دولتها و كشورها در یك روند رویاروی و مبارزه قرار دارند . هر یك برای بقا و نیرومند شدن یا قدرتمند ماندن ، تلاش بی وفقه ای را به صورت اتحاد و ائتلاف با برخی دولتها انجام می دهد . بنابراین ، نتیجه ی چنین اتحاد و ائتلافی ، موازنه ی قدرتی است كه جلوی تجاوز را گرفته و صلح و ثبات را موجب می شود .
در واقع ، بنیان تحلیل نظریه ی موازنه ی قوا بر این اصل مبتنی است كه قدرت تنها به وسیله ی قدرت ، قابل مقابله ، كنترل و محدود شدن است . توازن قوا ، موجب تعادل و ثباتی می گردد كه ضامن صلح و امنیت بین المللی است ؛ زیرا بر اساس توازن قوا ، وضع موجود با قدرت مقابله كننده در برابر متجاوز – كه بر هم زننده ی وضع موجود است – حفظ می شود و از وقوع جنگ و دگرگونی در موازنه ، جلوگیری می شود .
موازنۀ قوا ، به عنوان یك نظام بین المللی و حافظ صلح جهانی ، از سال 1648- (قرارداد صلح و ستفالیا ) تا 1789 و از سال 1815 – كنگره وین – تا سال 1914 به تاریخ سایه افكنده بود . به عقیده ی مورگانتا ( از طرفداران این نظریه ) ثبات نسبی این دوران ، مرهون مكانیسم موازنه قوا بوده است . حفظ موجود با بهره گیری از تفوق دریایی انگلستان و نقش تضمین كننده آن برای موازنه قوا ، موجب پایداری صلح و عدم وقوع جنگ نابود كننده گردید .
در ارزیابی این نظریه می توان چنین تحلیل كرد . نخست آن كه در قرن هیجدهم یعنی آخرین قرنی كه آن را عصر طلایی موازنه قدرت می نامند ،‌جنگهای مستمری وجود داشته است . دوم این كه ، رابطه میان صلح و موازنه قدرت ، درست در جهت مخالفی است كه طرفداران نظریه موازنه ادعا می كنند ، زیرا دوره های موازنه ی حقیقی یا فرضی قدرت ، همان دوره های جنگ بوده است ، در حالی كه دوره هایی كه تفوق قدرت در جهان وجود داشته ، از ادوار صلح به شمار رفته است . سوم آن كه : این ادعا كه موازنه قدرت ، راهنمای جهان به سوی صلح است ، صحت ندارد. ادعای فوق بر این دلیل استوار است كه دولتها دست به جنگ نمی زنند ،‌مگر هنگامی كه معتقد شوند پیروزی با آنان خواهد باشند ، پیروزی خود را پیش بینی می كنند . بنابراین موازنه قدرت ، یكی از زمینه های تولید جنگ خواهد بود . آخرین نكته این كه ، بر طبق نظریه موازنه، خطر تجاوز از دولت قویتر انتظار می رود . در این صورت نیز حقایق و واقعیات، نظریه ی موازنه را تأیید نمی كند . دولتهای بزرگ ، جنگ بزرگی را آغاز نخواهند كرد ، بلكه اغلب و بدون استثنا ، طرف ضعیفتر دست به جنگ می زند . این نظریه نمی تواند جنگهای جهانی اول و دوم را از طرف آلمان تبیین كند .

نظریه ی اسلام پیرامون جنگ و صلح

اسلام ، به عنوان یك دین كامل و جامع الهی ، با پدیده ی جنگ و صلح به نحوی برخورد كرده است كه ارجحیت نظریات و دیدگاههای وی بر دیگران ، مسجل و آشكار است . سخن حق در این باب از آن اسلام است و ما پیروان این دین آسمانی ، باید با شناخت صحیح احكام اسلامی در مورد جنگ و صلح ، برنامه های جامع اسلامی را تنظیم و هدایت كنیم .

الف – جنگ

از آیه های قرآنی چنین استفاده می شود كه پیامبران و ارباب ادیان آسمانی برای حفظ موجودیت خود ، ناگزیر به جنگ متوسل شده اند ، چرا كه آنها به مبارزه با ستمكاری ، شرك و دیگرانحرافهای اعتقادی و ا جتماعی قیام كردند و بدون تردید ، ستم پیشه گان ، چشم دیدن آنان را نداشتند . پیامبران ناچار بودند برای حفظ درخت توحید وعدالتی كه غرس می كردند ، با علفهای هرزه ، مبارزه كنند و گرنه نهضت آنان در نطفه خفه می شد .
قرآن كریم درباره ی فلسفه جنگ میان انسانها می فرماید :
« و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوت و مساجد یذكر فیها اسم الله كثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز » .
«اگر خداوند بعضی از آنها را به وسیله بعضی دیگر دفع نكند دیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصارا و مساجد ی كه نام خدا در آن بسیار برده می شود ویران می گردد و خداوند كسانی كه او را یاری كنند ( و از آئینش دفاع نمایند ) یاری می كند خداوند قوی و شكست ناپذیر است .
آری ، همچنان كه جنگ برای زندگی مادی بشر یك ضروت است ، برای ادامه ی زندگی معنوی او نیز ضروری و لازم است . البته ین سخن نه به این معناست كه پیامبران ، معنویت را در جامعه با جنگ رواج می دهند ؛ بلكه مراد آن است كه برخوردهای خشونت آمیز مخالفان ، جنگ را اجتناب ناپذیر می سازد .
همچنین ، از آیه های قرآن استفاده می شود كه جنگهای پیامبر بزرگوار اسلام – و به تبع جنگ در اسلام – به سه منظور انجام شد : دفاع ، رفع ستم و برانداختن فتنه . اولین انگیزه ی جنگهای اسلام علیه كفر ، دفاع از حقوق مسلمانان و كیان جامعه ی اسلامی بود . قرآن كریم در این باره فرموده است :
«أذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر ، الذین أخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله »
به كسانی كه جنگ بر آنان تحمیل گردیده ، اجازه جهاد داده شده است ؛ چرا كه مورد ستم قرار گرفته اند ؛ و خدا بر یاری آنها تواناست .
قرآن كریم در مورد رفع ستم ،‌چنین بیان می دارد :
« و ما لكم لقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء‌ و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم أهلها و اجعل لنا من لدنك ولیا و اجعل لنا من لدنك نصیرا »
و شما را چه شده است كه درراه خدا و مردان و زنان و فرزندان مستضعف نمی جنگید كه می گویند : پروردگارا ما را از این منطقه ای كه مردمش ستمكارند به در آور و از سوی خویش برای ما رهبری ( ولیی ) پدید آور و از سوی خویش برای ما یاوری قرار ده .
دفع فتنه ، یكی دیگر ازانگیزه های جنگ در اسلام می باشد . آنهایی كه سد راه تعالی انسانیت بوده، دین خدا را از گسترش بازداشته و از برافراشته شدن پرچم اسلام ، ناراضی می باشند ، قرآن كریم در این باره می فرماید :
« و قاتلوهم حتی لا تكون فتنة و یكون الدین كله لله فأن انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین »
و با آنها پیكار كنید تا فتنه ( و بت پرستی و سلب آزادی از مردم ) باقی نماند و دین مخصوص خدا گردد پس اگر ( از روش نادرست خود ) دست برداشته (مزاحم آنها نشوید زیرا ) تعدی جز بر ستمكاران روا نیست .
مفهوم جنگ در اسلام ، همواره با مفهوم «جهاد » قرین است در اسلام جنگی ، مشروعیت دارد كه منطبق با مفهوم جهاد باشد . جهاد یا جنگ مقدس ، جنگ به خاطر دین و در راه حق و دفاع از آزادیهای والای اسلامی است كه به جهاد ابتدایی و تدافعی تقسیم می شود . در هر صورت ، « هدف حقیقی و علت غایی جهاد ، صلح است ؛ یعنی صلح قطعی بشریت كه تحت تبعیت و سلطه قواعد آیین یكتا پرستی قرار گیرد . »
اسلام ، ریشه جنگ و منازعه در جامعه ی بشری را ناشی از فزون طلبی ، استكبار ، تجاوز و تعدی انسانها به حقوق یكدیگر می داند . افراد ، دولتها و كشورهایی كه از حق خود فراتر رفته و می خواهند حقوق دیگران را از آن خود كنند ، زمینه های نزاع و جنگ را فراهم می كنند .

ب – صلح

اسلام ، پایه و اساس روابط اجتماعی را بر صلح نهاده است ، كشتار بدون دلیل را ممنوع كرده ، كشتن یك تن را بدون دلیل ، برابر كشتن همه مردم دانسته است:
« من اجل ذلك كتبنا علی بنی اسرائیل انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فكأنما قتل الناس جمیعا ، و من أحیاها فكأنما احیا الناس جمیعا ... »
بدین سبب بر بنی اسرائیل چنین حكم كردیم كه هر كسی نفس را جز برای نفسی یا فساد در زمین بكشد ،‌گویی همه ی مردم را كشته است و كسی كه نفسی را زنده كند ، گویی همه ی مردم را زنده كرده است .
اسلام – با توجه به احترام به انسانیت – روابط مسلمانان با یكدیگر را بر اساس صلح و صفا پی ریخته است . اسلام به آنان اجازه نمی دهد كه تنها به دلیل اختلاف اعتقادی ، كسی را به قتل رسانند. جامعه اسلامی باید روابطش با دیگران بر اساس عدالت و احترام متقابل باشد ؛ عدالت حتی درباره ی دشمنان و مخالفان حكومت اسلامی نیز باید اجرا شود . قرآن كریم در این باره می فرماید :
«لا ینهیكم الله عن الذین لم یقاتلوكم فی الدین و لم یخرجوكم من دیاركم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ، ان الله یحب المقسطین »
خداوند شما را از دوستی آنان كه با شما در دین قتال و دشمنی نكرده و شما را از دیارتان بیرون نكرده اند نهی نمی كند از این كه به آنان نیكی كنید و با آنان به عدالت رفتار كنید ؛‌كه خداوند مردم عدالت پیشه را دوست دارد .
اسلام ، نهایت تأكید را دارد تا مردم در آرامش به سر برند . وحدت و یكپارچگی یكدلی و یكرنگی بر جامعه حكمفرما باشد ،‌و راه آشوب ، تفرقه و دو دلی را راه شیطان می داند ، باب صلح و آرامش را گشوده است و ترك ستیز و خصومت را در هر فرصت ممكن توصیه می كند . برای مثال ،‌ممكن است دشمن مسلمانان در جنگ ، احساس ناتوانی كند و پیشنهاد صلح دهد ، در چنین صورتی ، اسلام توصیه می كند مسلمانان نیز صلح را بپذیرند .
« و ان جنحوا للسلم فاجنح لها » و اگربه صلح گراییدند تو نیز به آن بگرا .
شعار اجتماعی اسلام ، صلح است كه در « اسلام » مسلمانان تجلی دارد . این از وظایف دینی مسلمانان است كه در سلام كردن بر یكدیگر پیشی گیرند و پاسخ ان را به وجهی نیكوتر بدهند كه خود مقدمه ای است برای برقراری صلح و آرامش . پیامبر اسلام (ص) ، در این راستا ، پیامبر رحمت بود ؛ مهربانی و نرمخویی آن حضرت ، از دیگر نشانه های صلح جویی اسلام است .
نظریه ی اسلام در مورد مكانیسم تأمین صلح پایدار، بر یك طرح سه مرحله ای استوار است :
1- طرح نخستین ، همان ارتباطات بین المللی و بهره گیری از قواعد حقوقی عادلانه در روابط ملتهاست . اسلام در این مرحله كه معمولا با شرایط استقرار ملتها و دولتها همراه می باشد ، پیروی از نظام حقوقی بین الملل مبتنی بر عرف و قراردادهای بین المللی را لازم می شمارد و از مشاركت فعال ملتها در سازمانهای بین المللی بر اسا س اصل برابری ، حق و عدالت و احترام متقابل ، استقبال می كند. در این مرحله ، اصول «تفاهم بین المللی به معنای تكیه بر قدر مشتركها و اصول موضوعه، مشاركت و تعاون در مسائل بین المللی ، برابری دولتها در استیفای حق آزادی ،‌استقلال و حاكمیت ، عدم توسل به زور و نفی تجاوز ، حمایت از مبارزات حق طلبانه و جنبشهای رهایی بخش ، عدم مداخله در اموری كه در صلاحیت اراده ی ملتهاست ، مقابله به مثل ، لزوم قراردادهای بین المللی ، حكمیت و حل مسالمت آمیز اختلافات بین المللی « مبنای روابط صلح آمیز دولتها و ملتهاست .
2-اسلام با بهره گیری از دو استراتژی «دعوت » و «جهاد » برای آگاه سازی و رهایی بخش ملتها و از میان بردن استكبار و آثار آن ، در مرحله ی دوم از تز تشكیل حكومت جهانی واحد ، و تأسیس یك نهاد حقوقی و حقوق اساسی بین المللی دفاع می نماید .
3-در مرحله ی سوم ، در روند حركت به سوی همگونی در فكر ، عقیده و آرمان ، با ادامه ی استراتژی دعوت و جهاد ، در نهایت ، زمینه برای اجرای طرح جامعه ی واحد جهانی و تشكیل امت همگون و امامت شایسته فراهم می شود . این طرح آرمانی اسلام ، در دراز مدمت جامه عمل به خود می پوشد .

=====================================================

نگاهی به مهمترین زمینه های اختلافات خانوادگی 

زمینه های مختلف و متعددی موجبات بروز اختلاف خانوادگی را فراهم میآورد ولی به مهمترین زمینه های آن از نظر دادگاه خانواده می پردازیم:
1- هجمه فرهنگی
پیشرفت و توسعه روزافزون ارتباطات در سده های اخیر موجب ورود فرهنگ بیگانه و تقلید و تبعیت اتباع کشورها مخصوصا کشورهای جهان سومی از آن شد. به عبارتی تهاجم فرهنگی تاثیر مخرب خود را در تمامی شئون جامعه گذاشت و خانواده و آداب و رسوم و حتی قوانین حاکم بر آن نیز از صدمات مخرب این تهاجم در امان نماند و آسیب جدی دید. به طوری که در عصر حاضر ایرانی در عالم برزخی زندگی می کند که هم غربی و مدرن فکر و عمل می کند و هم هنوز تمامی سنت های بومی و شرعی خود را ترک نکرده است. شاید بتوان گفت دوره انتقال از زندگی بومی به مدرنیته را می گذراند. هر جامعه ای فرهنگ، حقوق و اقتصاد مخصوص خود را دارد.  در جریان ارتباطات چنانچه لازم باشد قانون یا آدابی به فرهنگی پیوند زده شود بایستی آن قانون یا نهاد حقوقی با آن فرهنگ تناسب و سنخیت داشته باشد والا در صورت ناهمگونی این گونه پیوندها نتیجه مفیدی نخواهد داشت و حتی عوارض و آثار مخربی نیز برجای خواهد گذاشت.
2- عدم آشنایی کامل زوجین از یکدیگر
انسان موجود ناشناخته و عجیب و غریب است. برای آشنایی زوجین از همدیگر به لحاظ مخالف بودن  جنس آنان و هم به لحاظ پیچیدگی او لازم است تحقیقات کامل و جامعی صورت پذیرد و جهت آشنایی به جلسه خواستگاری یا آشنایی چند هفته ای دانشگاهی و غیره بسنده نشود. ازدواج موقت برای این منظور یک شیوه مناسب است به شرط این که از آن سو»استفاده نشود یا راه های سو» استفاده را مسدود کرد.
3- عدم پای بندی زوجین به موازین دینی و اخلاقی
امروزه جامعه ما از بدحجابی زنان و عدم پای بندی مردان به موازین اخلاقی رنج می برد و زمینه های زیادی برای اختلاف خانوادگی و طلاق ایجاد می نماید. این ناهنجاری های شرعی و اجتماعی که امروزه کم اهمیت تلقی می شود، در فروپاشی خانواده ها یک عامل فوق العاده با اهمیت است.
4) مهریه های سنگین و عندالمطالبه بودن آن
مهریه در لغت به مهر و محبت معنی شده است ولی روزگار بد ما این وسیله محبت را به وسیله خصومت و انتقام مبدل کرده است. از جمله دلایل دیگر کاهش قدرت مدیریت مرد که بنیاد خانواده را سست کرده، مهریه های سنگینی است که امروزه مد شده است. با تعیین مبالغ سرسامآور با شعار «چه کسی داده و چه کسی گرفته» مرد بیچاره را مشغول الذمه به دینی می کنند که امکان پرداخت آن به صورت دفعتا واحده بعید به نظر می رسد. بهترین راه حل تعیین مهریه معقول و درحد شان و موقعیت اجتماعی و اقتصادی طرفین است و پرداخت آن از سوی مرد است و این راه حل شدنی است.
5-  کتمان بعضی از عیوب قبل از وقوع عقد از ناحیه زن و مرد
بعضی از عیوب چه در زن و چه در مرد که به لحاظ کتمان آن هنگام خواستگاری از سوی طرفین بعدا منجر به اختلاف و طلاق می گردد، منظور عیوبی است که از موجبات قانونی فسخ نکاح نمی باشد مانند برخی از بیماری های پوستی و یا امراض دیگر، همچنین  امروزه برخی از زوجین که در دوران  نامزدی عرفی و قبل از شروع زندگی مشترک از همدیگر جدا می شوند، بلافاصله اقدام به اخذ شناسنامه دیگر کرده که در آن نام نامزدش قید نمی شود و زوجین هنگام ازدواج این مساله را کتمان کرده و خود را دوشیزه و پسر قلمداد می کنند و بعدا که این مساله کشف می شود، اختلافات شروع و نهایتا به طلاق منجر می شود.
6 - اعتیاد
اعتیاد که خود می تواند از بیکاری ناشی و منشا بسیاری از جرائم گردد، امروزه از جمله دلا یل عمده طلا ق است. در این خصوص نیز باید مهارت هایی به خانواده ها و همسران آموزش داده شود که چگونه باید جلو اعتیاد را گرفت و چگونه تا جایی که امکان دارد زندگی با فرد معتاد وجود دارد. نباید کاشانه خود را ویران کرد و چنانچه با تحمل امکان جلوگیری از انحلا ل خانواده وجود داشته باشد باز هم باید ایثار نمود چرا که با عدم انحلا ل خانواده امکان توفیق شخص معتاد در ترک اعتیاد وجود دارد. در خاتمه و نتیجه گیری این نوشتار به مردان توصیه می شود  از حقوق و کرامت انسانی اعم از زن و مرد پاسداری کنیم.
منابع در روزنامه موجود است.

=======================================

فعلا دیگه بسه مطلب زیاد دارم اگه خواستید نظر بدید تا بازم بزارم



ابزاروبلاگ ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان دانشگاه صفادشت دانستنی های یک دانشجو